اندرحکایت امر فرمودن استاد شیرین سخن که مزین و متخلص به مهر آیین است و امید که آیینش بر طریقت مهر باشد به نوشتن کار خانگی:
امروز به سختی دل از
خواب کندم.باآنکه گوشی خود را روی ساعت 5:30 تنظیم کرده بودم اما با زحمت و عجله
ساعت 6 به طرف مجما راه افتادم. آخه دو روزه که عزم خویش جزم کرده مشت محکمی بر
دهان تنیلی حواله کرده ام و راهی کورس وبلاگ نویسی شده ام.
در راه که می رفتم با
خود گفتم آخه تو رو سه نه نه به وبلاگ نویسی .اگه مرد بودی همون وبلاگ قبلیت رو
درست می کردی. خلاصه ته گفتگو با خودم به این نتیجه رسیدم که حداقل ورزش که می کنم
.
موضوعات مطروحه در
صنف بماند که با حالات کنونی من در تضاد بودند . در آخر ساعت جناب جلالت مأب ابو
یاشار امر فرمودند که برای جلسه بعد حتما یک کامنت وبلاگی بنویسید و بیاورید.
من هم ماندم چه
بنویسم که در جمع خبرنگاران و نویسندگان وادیبان بامیانی کم نیاورم .آخر نه
نویسنده ام ونه خبرنگار ونه قانون نوشتن بلدم.اما نمی دانم چرا من بی ذوق وسلیقه
به شعر و ادبیات هم علاقه دارم با آنکه آدم اهل ادبی هم نیستم . حتی خواستم از
رفتن به کورس صرف نظر کنم اما این راهش نبود . در نتیجه تصمیم گرفتم بر روی صفحه
سفید کاغذ لحظاتی با کلمات بازی کنم .هم وقت کلمات را بگیرم وهم شاید،شاید خودم
چیزی یاد گرفتم .تصمیم گرفتم بنویسم هر چند که چرند وپرند باشد واین شد کامنتی که
ابویاشار وبلاگ نویس امر فرموده بودند .
تا چه باشد و چه
درنظر آید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر